اومد

رسید. دیگه تموم شد.اینجاست و می تونم بوش کنم و لمسش کنم.نفس هاش٬ صداش و حتی دعواهاش. همش اینجاست و من و صدا می کنه. می دونه که می خوامش. می دونه که بدون اون می میرم.یک ماه تنهام گذاشت اما حالا دیگه اینجا پشت دره.از پای تلفن می گفت اینجا عکساتو می بینم ٬ دلم برات تنگ شده.حالا من میگم همیشه می خواستمت همیشه اون نگاهت همرام بود به امید دیدنت روز شماری می کردم حالا فقط چند ساعت مونده بیدار می مونم تا تو در و باز کنی و...

                                  

 

 

 

/ 0 نظر / 6 بازدید