نقره ای تر!

باید عاشق جنازه می شدم. باید با جنازه عشق بازی می کردم. باید حلقه به انگشتش می انداختم و نامش را در عقدنامه ثبت می کردم. باید کفن از تنش می دریدم و زنده اش می کردم. باید سردی از تنش می ربودم و عسل در دهانش، رگ هایش را شیرین می نمودم. باید... باید... باید کوچ کنم. باید از پیش جنازه بروم. باید جنازه به قبرستان برگردانم. باید دلم را با حلوای سکوتش شیرین، تلخ کنم. باید تلخ بمانم. باید کوچ کنم. کوچی نقره ای. باید جنازه شوم. جنازه ای نقره ای تر!

/ 0 نظر / 11 بازدید