جا پای تو!

میر! این دفعه که بیام سر قبرت با خنده میام و به یاد گذشته هایی که قهوه می خوردی و قیافه ی آدم های فیلسوفو می گرفتی. این دفعه که خواستم به قبر خودم نگاه کنم به تاریخ تولد و مرگم هم نگاه می کنم و سنگمو می شورم. برات خبرهای خوب میارم. بهت می گم شمع هام روشن شدن و نور دارن. بهت می گم نور شمع هام گرما داره و یه شمع هم روشن کردم مالِ مالِ خودش، که می دونم هیچ وقت خاموش نمی شه. میر! عکستو می ذارم گوشه ی آینه ی اتاق و تسبیحت کنارش. سجاده ات هم پهنه همیشه روی زمین اتاقت. وقتی روش دراز می کشم، وقتی به صدای مُهرت گوش می دم، وقتی بوی دستاتو روی این سجاده استشمام می کنم دلم پر می کشه. میرم میون درخت های سیب باغ گم می شم. بعد میاد دنبالم و منو پیدا می کنه. میر! جا پای اون می ذارم ... حالا دیگه بخند. بذار حس کنم سنگ قبرت داره نفس می کشه. بخند خوبِ من!

 

پ.ن: رها می شم. خودمو پرت می کنم تو دستات. سبک و ساده!

/ 0 نظر / 17 بازدید