!!! آغوش کودکی هايم

عاشق نیویورک است. می خواهد نویسنده ای بزرگ شود و در این شهر پرزرق و برق زندگی کند!
می نویسد. از همه چیز! از رویاها و غم هایش، از نگاه پدرش و دستان گرم مادرش. از خودش و از روزگار!
سال هاست ندیدمش. دلم برای خنده های نمکینش تنگ شده. راه زیادی را باید طی کرد تا دوباره هم را ببینیم. خیلی زیاد!!!

دیشب دل هردویمان گرفته بود! دیشب یاد مرد نمکی کوچه کودکی اش کرده بود و من به دنبال بوی نانوایی بودم که شنیدم جایش برجی احمقانه قرار است ساخته شود. نانوایی که شاید دیگر نبینمش، همان که هرروز صبح بوی نان تازه اش کوچه را پر می کرد!
دلم گرفته بود. مثل همیشه بیزار از چهره خویش، می خواستم به آغوشی پناه برم که هیچ وقت مرا سرزنش نمی کرد!
به یادش بودم. همان موقع حرف دلش به گوشم رسید. گفت دلم گرفته. کاش پیشم بودی!
کاش پیشم بودی!
کاش پیشش بودم!
کاش پیشم بود!

کودک بودیم و آزاد! آزادتر از هر پرنده ای! فارق از بند اسارت ثانیه ها! بازی می کردیم، پر از انرژی و خنده!
بستنی می خوردیم! کنار هم روی ایوان به ستاره ها می نگریستیم . از ابرها شکل می ساختیم!

رها شدیم! مثل برگ پاییزی که از درخت روی زمین می افتد و پژمرده...! از پشت شیشه ها دور شدن هم را می نگریستیم. می گریست، اما من فقط دست تکان می دادم!

تنها با چند خط نامه فکر خود را از این فاصله دور می کردیم. فاصله دست هایمان شاید کمتر و کمتر می شد!
می دانم او هست و می خواند!!!
می دانم صدایم را می شنود!!!

و دیشب حس کردم نه تکنولوژی و نه کلمات عجیب می تواند این جای خالی را پر کند!


                                               شاید تنها یک بار دیگر آغوش کودکی ام!

!!!

 

/ 20 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

راستی یادم رفت بگم آپیدم حتما سر بزنید.

ncbanoo

هی يادش بخير بچگيا با بچه های دايی و خاله و اينا ميرفتيم بالای درخت شاتوته باغمون انقدر به هم شاتوت پرت ميکرديم که کل لباسامون بنفش ميشد بعد ميژرديم تو استخرو باز کلی آب بازی......هی يادش بخير دوران بيخيالی چقدر زود گذشت

مهسا

آره خب . دوران بچگی هر کس بهترين دوران زندگيه . منم که بچه بودم چون با عمه م اينی همسايه بوديم . همش با پسر عمع م بازی می کردم. اونم هی واسه من با روزنامه بادبادک درست می کرد و تمام حياط رو با کفشای بوق بوقی می دويديم. يادش به خير

مهسا

باشه رئيس ! هر چی تو بگی . حالشو می گيريم. بيا اصلا پرشين بلاگو هک کنيم . آخ که چه حالی ميده . کلی آدمو ميزاريم سر کار ! و البته بعدش بريم بلاگفا رو هک کنيم ! وااااااااااااااای ! چه حالی ميده

رضا

..........................خبر .......................... اگه هستی دادگاه آقا وحيد شروع شد (البته خودش نيست) شما که وارد هستيد حتما با دوستان بياين

داداشی

سلام. بازم مثل هميشه توپ (۴۰ تيکه) !

وحيد

نه آبجی اين چه حرفيه دشمن کيه !! شما گلی فقط تيغ های تيزی داری

وحيد

آره من از اين جور رکرد های ... زياد دارم ولی اگه کسی تصميم بگيره ثبت شون کنه مطمئنم يه رکورد تازه هم علاوه بر تمام اون رکورد های من به رکوردهای اون کتاب اضافه ميشه!! ... رکورد طولانی ترين زمان برای ثبت رکورد های يک نفر...

وحيد

ميبينم بسيج همگانی تشکيل دادين منو بفرستين بالای چوبه دار!! خودتون کم بودین آقا رضا هم اضافه شد!! فعلا که دادگاه و پيچوندم تا ببينيم بعدش چی ميشه !!

پت

سلاممممم منم آپ کردم با يه هفته تاخير!!!!! بلاخره آپ کردمممممممممم خيلی خوشحالم!!!!