جلوت می شینم که باهات حرف بزنم. به من نگاه می کنی. دلم می خواد تو سر صحبتو باز کنی اما فقط نگاه می کنی. چه کنم که حرف بزنی!؟ چه کنم از گور سکوت و تاریکت بیرون بیایی و سخن بگی!؟ حتی بهت میوه هم تعارف نمی کنم که اولین نفر نباشم که حرف میزنه! به من نگاه کن! من همونم که سنگ قبرتو با آب چشمه می شوره، من همونم که برات فاتحه می خونه، من همونم که شبا تو سجادت نماز نمی خونه، دعا نمی کنه، انتظار نمی کشه! فقط در تاریکی به دنبال صدای آشناته! و یک شب سجادتو با قیچی هزار تکه می کنم و با تسبیحت خودمو دار می زنم به امید اینکه سر از خاک بلند کنی. و حالا اینگونه رو به رویم نشسته ای و بوی زهر شراب میدی. بوی زهر شراب میدی. بوی زهر شراب میدی!

 

پ.ن: خواب می بینم خاک هارو با دستم کنار می زنم تا به تو برسم! خواب می بینم! خواب! 

/ 0 نظر / 8 بازدید