"ما " می شوم!

گذشته را به دام رهایی می بازم. از اعماق این ژولیده منزلگاهی بیرون می آیم. در تاریک ترین حسرت با تو بودن گم می شوم، گم می بینم، تار و بی هدف می خوانم، تو را می خوانم. در مکتب دین خویش می نشینم و از نبودن هایت الفبای پرستش می آموزم. تو را بر برگ های این دل فریاد می نویسم. تو را تار می زنم. تو را بر دار قالی قاب می کنم و بر موهایم می بافم. تو را من می شوم و ما چاره می بینم و تو، ایمان باورهایم می شوی. و من در برزخ بهشتیم چونان مستی دیوانه وار در برابر یگانه ایزدی می رقصم پایکوبی می کنم و عشق بازی با تو را به نمایش می گذارم.

 

پ.ن: زنانگی ام را به رُخ آینه می کشم. آینه می گرید!

 

/ 0 نظر / 13 بازدید