سورچی!

نجمه بودم و سورچی مرا بعد از دوازده نیمه شب، میان گهواره های خشک تنهایی یافت. نجمه بودم و خوابیده به روی فرش های حَرَمِ بی کسی به باور نشستم. نجمه بودم و فتانه به حرمتِ حرمت حرام شدم. شاید اگر سورچی با من خداحافظی می کرد!

/ 0 نظر / 5 بازدید