انعکاس!

در آینه می بینم

حسرت نبودن هایت را

در آینه می جویم

با تو عمر کردن هایم را

آینه می شوم

تو را در خود می نگرم

می شکنم

مرا از نو می سازی


در دورترین نزدیکی یک جاده

در مست ترین شراب یک باور

در بی رنگ ترین رنگینی یک خواهش

در چمدانی خالی، پر از واژه، پر از دل، پر از تپش های یک اندوه

در روزهایی که کافر می شوم و شب هایی که به تو ایمان می آورم

در تو

تنهای تنها در تو

در تو زن می شوم.

 

پ.ن: این یک شعر نیست.
پ.ن: از خودم نوشتم.
پ.ن: عصبانیم!
پ.ن: سکون دوباره بر من چیره شده.

/ 0 نظر / 14 بازدید