نامشو گذاشتم حمله ی سرد! بدنم سرد میشه، می لرزم، بغض می کنم، زیر پام خالی می شه، نمی تونم بایستم، نمی تونم حرف بزنم، و در نهایت پاهامو تو بغلم می گیرم و آروم اشک می ریزم... و می خوام تا ابدیت تنها باشم.


نامشو گذاشتم جاذبه ی اشتباه! اشتباهی جذب می کنم...کسانی و چیزایی که نباید جذب من بشن، می شن و من هم با اینکه علاقه ای ندارم نه نمی گم! و بعد از مدتی میرم!

نامشو گذاشتم کمدی الهی! مثل همون کمدی الهی دانته! با این تفاوت که بهشتم در واقع جهنم بوده و راهنمام در این جهنم معشوقه ام بوده و جهنمم بهشتی است با جاذبه ای اشتباه!

نامشو گذاشتم تخریب پنهان! بدون اینکه خودم متوجه باشم چیزی در من در حال نابودیست.


پ.ن: بخشی از نامه ی ایلیاد به دخترش؛ که دو سال بعد از مرگش به دنیا اومد.
پ.ن: خیلی شخصی!
پ.ن: درهم و برهم!

/ 0 نظر / 8 بازدید