!!!چرا دارم می نويسم؟

چرا؟!!!

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

چرا آسمان آبی است؟!
چرا وقتی کسی می میرد اطرافیانش مشکی می پوشند و گریه می کنند؟!
چرا گاهی ماه نارنجی رنگ است؟!
چرا بعضی از ستاره ها چشمک می زند و بعضی هاشون نه؟!
چرا مورچه ها زیرزمین زندگی می کنند؟!

 

هزاران هزار چرا و چراهای دیگر! چراهایی که هیچ وقت به آنها پاسخ داده نشد!

 

کودک بودیم و کنجکاو! روز به روز سوال های گوناگون می پرسیدیم و بزرگترها عاجز از پاسخ دادن!!!

 

زمانی خودشان کودک بودند با چراهای فراوان در ذهنشان!!!
ادعا می کنند می دانند و حتی به ساده ترین سوال کودکشان جواب نمی دهند!!!

 

می پرسد: چرا عمو رفت؟!

             چرا الان شب است؟!

              چرا چراغ روشن است؟!

و من از جواب دادم به این سوال ها خسته می شوم و او را پس می زنم.غافل از اینکه سال به سال به این چراها اضافه می شود و حال دریایی پر از چرا جلویم قرار گرفته و می خواهم بدانم چرا...!

 

به طرفش می روم و گونه کوچک و نرمش را می بوسم. به حرکات کودکانه اش می نگرم. به لبخندهایش و به این می اندیشم اگر هنوز یه کودک بودم...!

چه لذتی داشت اگر همچنان مادر قاشق غذا را در دهانم می گذاشت ، شب ها مرا روی پایش می خواباند. چه لذتی داشت این شیطنت ها ، این خنده ها و بازی ها!
چه لذتی داشت سوال پرسیدن و حرف زدن و حرف زدن!

 

اما چرا، چرا به سوال هایم پاسخ داده نشد؟!

باز هم چرا!!!
چرا می خواهم قادر باشم به چراهای کودکم پاسخ دهم؟!!!
چرا؟!

 

!!!

 

/ 10 نظر / 6 بازدید
رضا

راستیlost-destiny.persianblog.ir آدرس وبلاگت بوده (اينقدر ضايع نباش)

رضا

من معمولا اول بودم

رضا

نميدونم قبلی رسيد يا پرشين جون خوردشولی خلاصه چون تا بوده همين بوده و کاری هم نمی شه کرد

ميلاد

چراها تا يه سنی زياد ميشن ولی خيلی زود يا به جواب می رسيم يا اين که فراموششون می کنيم. که دومی خيلی بيشتر از اوليه

پت

سلام! نه آپ نکردم ولی همين روزها آپ می کنم.... مرسی که اومدی...

مهسا

چند روز پيش رفته بودم سينما. کنارم يه خانومی نشسته بود . که به بچه حدودا ۳ ساله بغلش بود . اين بچه از اول تا آخر فيلم می پرسيد چرا ؟ - چرا اين خانومه اخم کرده ؟ - چرا اين آقائه خوابيده ؟ - چرا اين مرده می خنده ؟ - چرا ؟؟؟ ـ چرا ؟؟؟ - چرااااااااااااااا ؟؟؟؟؟؟ . . . جالبيش اين بود که مامانش به همه ی سوالاش جواب می داد. با حوصله ی زياد . چيزی که من اصلا ندارم !

رضا

جديدا کم بهم سر می زنیبای

ماه بانو

سلام.يه معذرت خواهی بدهکارم.خيلی سرم شلوغ بود.ولی نوشته هات حرف نداره-

ب.ر

میدونی مشکل کجاست ؟ تا وقتی کودکیم و پر از سوال و کنجکاوی ، کسی حوصله پاسخگویی به سوالاتمون رو نداره وقتی هم که مثلا بزرگ میشیم ما حال و حوصله جواب دادن به بچه ها رو نداریم! اینه که همیشه کلی سوال بدون جواب تو ذهنای کنجکاومون می مونه ...