آتش

ديشب شب چهارشنبه سوری بود.در حياط خانه آتش برپا کرديم و خوشی ها و شيطنت های يک هجده ساله جديد...

ديشب بارها و بارها از روی آتش پريدم و پريديم...

ديشب بوی نوروز را حس کردم٬ بوی تنهايی در ميان نگاه های خودم و کلمه کلمه دست نوشته هايی که گاه بی معنی می شوند.

ديشب بود و گذشت.

ديشب شعله ها در عمق سکوت دستانم می دريد و به دنبال غريبه ای آشنا می گشت.

ديشب خدا پايين آمد و اشک هايم را پاک کرد.

ديشب جبريل امين لالايی خواند بر گرد آتش و نگاه ها بر اين شعله ها خاموش ماند.

/ 2 نظر / 7 بازدید
شایلی

سلام خانومی اول تولدت مبارک ان شاء الله تولد صد سالگیت .بعدش ممنون که اومدی آلاچیقم . موفق باشی و سبز

lost-destiny

سلام! مرسی!ان شاالله !!! خواهش می کنم.