نشانه!

میر! فکر کنم اونو هم تو قبرستون شیخ موسی دفنش کردن. روز اول عید بود. هیچ کس خبردار نشد. میر! امروز یکی از ماهی های سفره هم مرد. میر! من بمیرم فکر می کنی طاهر منو دفن کنه یا از سنگینی اشک هاش نتونه دووم بیاره؟!

میر! همین جاست. حسش می کنم. حضورشو حس می کنم و می دونم می دونه. می دونم می دونه می دونم. می دونم می فهمه می فهمم. میر! حرف نمی زنه. میر! خیلی داغونم. میر! هوا خیلی خفه است. خیلی خفه است. میر! می خوام نعره بکشم. کار از فریاد و فغان گذشته. می خوام همه وجودمو بکشم از حلقومم بیرون. میر! دارم خفه می شم. به همون یاسینت قسم میر! نمی فهمم زمان چطوری داره با من می جنگه. نمی فهمم زندگی چطوری داره خون منو تو شیشه می کنه. میر! حرف نمی زنه. تاوان چیو دارم پس می دم. میر! به اون تسبیحت قسم منم می خوام بیام پیشت. به اون شمع هایی که برای من روشن می کردی قسم می خوام کنارم باشی و کنارت باشم تا راحت دراز بکشم و تو هم سیگارتو دود کنی.

میر! به صلوات های ننه قسم، به دیوارهای تکیه میرزا قسم، به درخت سیب طاهر قسم، به خاموشی مصطفی دیندار قسم نمی دونم چی کار می کنم. خدای من کجاست...

/ 0 نظر / 17 بازدید