بازنده!

گوشه ای نشسته ام تا کودتا شود. تا اندیشه هایم روی زمین بریزند و من جنگ آنها را ببینم. تا کودتای ذهنم را با ذهنم ببینم. گوشه ای نشسته ام تا کودتا کنم. تا خودم را از خودم برهانم. تا دلم را ساکت سازم. گوشه ای نشسته ام تا ظهور کنم، برای خویش برای خود، برای من! نشسته ام تا این پیرهن آبی رنگ عوض کند، تا قدم هایم سنگین شود، تا دستم بی حرکت شود. نشسته ام تا خودم را به تو ببازم! 

/ 0 نظر / 15 بازدید