شب کوچک!

میر! یک تویه دیگه است. نه، هیچ شباهتی به مازیار بودن تو نداره. هم اسم توست. یک آدم بی هدفیه. شاید هم از اون جوونای سی و خورده ای ساله که زیر تیر چراغ برق می ایستن و یک سیگاری می کشن، و با کفششون خاک بازی می کنن. از این آدم هاییه که هرروز عاشق یک زن میشن ولی تو واقعیت با یکی زندگی می کنن که عاشقش نیستن و فقط برای اینکه بگن تنها نیستن طرفو تحمل می کنن. یک حماقتی داره مثل تو. برای همین می گم یک تویه دیگه است. اون سکوتی که تو داریو داره. یک مازیار دیگه است. تاریکه ولی تو تاریک نبودی. همزمان عاشق سه نفر شده که عاشقشون نیست. تو ولی عاشق نبودی. میر! مازیارم نبودی، تنهایی هامو پر نمی کردی، فقط بودی! از این مازیار که هم نام توست بدم نمیاد. ولی تو نیستی!

 

پ.ن: تیتر پست برگرفته از کتاب شب ممکن از محمد حسن شهسواری!
پ.ن: می گن پرشین بلاگو دارن واگذار می کنن!
پ.ن: انگیزه ای برای بودن ندارم!

/ 0 نظر / 6 بازدید