به من میگه پروانه ی ناتموم! همونجاست که واژه هاش منو می بره به شهر میر. پر می کشم درون بغل میر ولی اونی نیستم که بودم. تو بغلشمو دارم به غر زدن هاش گوش میدم، به سیگار کشیدن اعصاب خوردکنش نگاه می کنم، به همون جایی خیره ام که او خیره است. اما من، من نیستم. چقدر دلم می خواد داد بزنم و خودمو با موج صدام از این پوسته ام بیرون بکشم و عریان جلوی آینه بشینم و به میر بگم نگاه کن! من ِ جدید و ببین...نگاه تازه، ذهن خالی و آماده برای یه راه جدید، یه دل نو و آکبند بدون خَش، و لبخندی واقعی...

میر! یه پروانه ی ناتمومم...قرار بود خوب باشیم، بهتر باشیم... حالا که دیگه نمی شه می خواییم عوض بشیم... می خوام عوض بشم! شاید هم عوض شدم و فکر می کنم نشدم. میر! لعنت به تو که زودتر رفتی.


پ.ن: لعنت به تو که رفتی! 
پ.ن: عوض شدم ولی نشدم! 
پ.ن: فاک! 

/ 0 نظر / 17 بازدید