!!!...تازه امشب فهميدم

تازه امشب فهمیدم...!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

دو شب پیش اختتامیه دوازدهمین جشنواره تلویزیون شانگهای بود و من هم البته دعوت داشتم!

شروع برنامه خیلی خنک بود بعد از یک ساعت می خواستم سالن را ترک کنم که با اسم ایران که پشت بلندگو به صدا در اومد به خودم اومدم و تصمیم گرفتم ... نه بابا!!!!
ایران در میان چند بخش فیلم های تلویزیونی در بخش سینمایی مستند، اجتماعی در میان پنج کشور برگزیده جابزه بهترین فیلم را از آن خود می کند!!!
( اینم واسه خودش افتخاریه...منم چنان مغرور شدم...هی به این ور اون ور نگاه می کردم...می خواستم یه تابلو دستم بگیرم روش بنویسم منم از ايرانم ها!!!‌)

و نماینده ای از ایران جایزه را تحویل می گیرد!

فیلم با نام رئیس جمهور میر قنبر که از خوشی ها سختی ها و دردها و امیدهای یک پیرمرد هفتاد و پنج ساله ایرانی که می خواهد رئيس جمهور شود می گوید!

حالا می رسیم به امشب!
از همون اختتامیه جشنواره بین المللی که قبلا گفتم دنبال برنامه های فیلم ها بودم! مثه جشنواره خودمون که همه میرن و فیلم می بینن...با این تفاوت که اینجا استقبال کمه....!
وای...............!!!
همون دو شب پیش سامان مقدم کارگردان کافه ستاره به همراه آقای شایسته تهیه کننده و افسانه بایگان نقش اول فیلم میان اینجا!  ( اینم واسه دله خودم! آقای شایسته و خانوم بایگان تو پرانتزن یعنی زن و شوهر)

  امشب من و ما بلیط تهیه کردیم و در سینمای شانگهای رفتیم که فیلم رو ببینیم...!
اول سه نفر خارجی دیدیم به نظر ایرونی...خانومه خب یه جورایی ایرونی لباس تنش بود اما خیلی شیک...!
اما تا مارو دید چون روسری سرمون بود سری شالشو انداخت کلش....!!!
ما ازشون دور شدیم.دوباره برگشتیم طرفه در ورودی سالن و گفتم :اه!اینکه افسانه بایگانه!!! اینا اینجا چی کار می کنن!

خانومی که شما باشی من از همه تابلو تر و جوزده تر که ای بابا بالاخره من مقدم را دیدم!!!
خلاصه!
احوال پرسی که بود و منبری که همه رفتیم روش!

بعد رفتیم تو سالن

                                                             " به نام خدا"

                                                            " کافه ستاره "

 

چند وقت بود همچین حسی بهم دست نداده بود که ایرانم!
چند وقتی بود که به دنبال یه بهونه بودم و غرور ایرانی!

چند وقتی بود به دنبال به نام خدای صفحه سینماها بودم!
چند وقتی به دنبال خودم بودم!

آره!!!!

فیلمش توپ بود!
خیلی خندیدیم!
خانوم بایگان خیلی صمیمی بود!
گریم مسعود رایگان مهشر بود!
تیکه های خنده دار خیلی عالی بود!           به خصوص اون تیکه ساندویچ( تیر ماه اکران میشه تهرون برین                                                         ببینین اون وقت می فهمین چی می گم)

حتی چینی ها هم خندیدن تو سالن!
امریکایی های تو سالن هم کم نه...!

از سالن خارج می شدیم!
خیلی تشکر کردیم!
من باز جوزده شدم و چنان تشکرهای قلمبه سلمبه ای از این آقای مقدم کردم که خودم مونده بودم این لغات و من از کجام آوردم!

خواهرم گفت دفعه دیگه از این افه ها بیایی می کشمت!!!

واقعا هم شعف زده و شگفت زده و جوزده و مغرور و خوشحال و مسرور و دیگه بقیه کلمات شدم که خدا میدونه!
آخه خیلیه!
بعد از این همه وقت حال اومدم!
دمشون گرم!
از من میشنوید اگه نبینید این فیلمو نصف عمرتون بر باده!
 آخرای فیلم که دیگه داشتم می رفتم اون وسط...........( برو ببین می فهمی....! در ضمن یاد حرف منم باش!)

یکشنبه اختتامیه است!
می رم و قراره گزارش تهیه کنم!
وای.........!

تازه امشب فهمیدم دلم تنگت شده تهرون جون!

 

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ncbanoo

با ب.ر موافقم خوب بيا يه سر اينجا خوش ميگذره ها چه جالب قبل از اکران فيلم تو ايران اونجا اکران شده بابا شما آخرشين

مهسا

تهرون جونننن سلام می رسونه . اونم دلش واسه تو تنگ شده

مهسا

منم آپيدم ! اين دفعه با پائولو کوئيلو

مريم مجيدی

سلام عزيز .... خوبی ؟؟؟؟؟ مرسی که به من سر ميزنی .... بازم از اين کارا بکن .... به زودی آپم ميکنم .... الان نرسيدم .... ولی حتما به زودی آپ ميکنم .... کلی مطلب داشتم که چون دير شده ديگه دسته اول نيست ولی به زودی آپ ميکنم .... خوشحال شدم فعلا

داداشی

سلام. ۱: بابا يه پا خبر نگار شدی ها . ۲: به من گفتی که گل يخ هم تيکه داره من ديدم ولی تيکه نديدم. حتی مدرک هم دارم که گفتی

مهسا

رفتم همه آرشيوت رو ديدم . خيلياش رو هم خوندم . منم اسفندی ام . ديدم ما چه روحيات مشترکی داريم ، پس بگو !!!

مهسا

منم تازگيا حوصله تایپ کردن که هيچی ، حوصله زندگی کردن رو هم ندارم . بد اخلاق شدم شديد. نمی دونم چرا . فکر کنم اسفندی ها اول تابستون اين جوری ميشن

داداشی

سلام. قالب رو عوض کردم که پيام بگيره.

رضا

سلام اگه ميشه از فونت بزرگتر استفاده کن!