بیداری!

طاهر کنار قبرم نشسته بود و آرام آرام اشک می ریخت. دستمو گذاشتم رو دستش و براش لالایی دریا رو زمزمه کردم. قبرم بوی سیب تلخ می داد. اما از قبر میر و مصطفی بوی شکوفه های خرمالو بلند می شد.
طاهر! کنار این قبر سجاده پهن کرده ام که به یاد تو برای میر تسبیح به دست بگیرم. خسته شده ام از بس روی این سنگ نشستم و تو با بوی دلتنگی به سراغم اومدی. بیا و یه خوبی کن! عطر خنده هاتو بپاش روی سنگینی دلم و از سقاخونه ی کوچه ی احمدی بگو تا این سنگ قبر نفس بکشه. مراقب گذشته هم باش. مراقب حوض آبی خانه. تو تنها کسی هستی که باقی موندی طاهر!
سنگ ترک برداشته دستی بهش بکش.

 

پ.ن: لبخند می زنم!

/ 0 نظر / 13 بازدید