!!!‌ قرمزکم

هوا سرد است، خیلی سرد! صبح که از خواب بلند می شوم کولرها را خاموش می کنم.‌
هوا هنوز سرد است یا من به شدت احساس سرما می کنم. به سراغ لباس های زمستانی ام می روم که چند ماه پیش آنها را جمع کرده بودم و درون کارتونی گذاشته بودم. به دنبال ژاکت قرمزم هستم. آن را بیرون می آورم و تنم می کنم.
بوی عجیبی می دهد. مرا به یاد اولین روزهایی می اندازد که تازه خریده بودمش و ازش استفاده می کردم.به یاد می آورم چقدر با من بوده، چقدر مرا همراهی کرده در آن سرمای وحشتناک و تاریکی وتنهایی عجیب و غریب و ترسناک. مرا گرم می کرد و گاه بالش نرم و راحت زیر سرم بود.
به یاد می آورم که چطور در آن تنهایی و سکوت، رنگ پررنگ قرمزش مرا آرام می کرده. رنگی که مرا از هیچ بیرون می آورد.
هنوزم روی دوشم است. بویش می کنم. گرم است و نرم!
با زیپش بازی می کنم. صدایش نیز برایم آشنا است. وقتی بی کار بودم و حوصله کاری را نداشتم زیپش اسباب بازی من بود!

در همه لحظات، تاریکی ها و سکوت، سرما و تنهایی، خستگی و دلتنگی به دنبال بهانه بودم برای فرار از لحظه حال!
به دنبال پنجره ای بودم که به سوی صدایی آشنا باز شود!
می دانم!
همش بهانه بود، بهانه ای برای فرار! و هیچ عوض نشد!

!!!

 

/ 17 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

به خاطر شما دادگاه آ تشکيل نميدم راستی اگه آپيدی خبرم کن

مهسا

وقتی مدرسه می رفتم يه دوست داشتم که یه ژاکت قرمز داشت . اما قرمزش چرک بود . دکمه های بزرگی هم داشتم . با خوندن پستت یاد اون دوستم افتادم . ولی... ولی من از اون دوستم اصلا خوشم نمی اومد

مهسا

خب آره . بی بهانه که نميشه زندگی کرد . نميشه زنده موند

داداشی

سلام. امروز يه کتاب خلاقيت ديگه خريدم. حتما به زودی ان شاالله شروع می کنيم روزتم مبارک.

ncbanoo

چه باحال منم هروقت ژاکت ميپوشم حتما بايد با زيپش بازی کنم کلی حال داره درکت ميکنم در ضمن ما بالاخره آپيديم تشريف بيارين!

مريم مجيدی

سلام ..... خوبي عزيز ؟؟؟؟؟ بازم مثل هميشه عالي بود ....موفق باشي ...به منم سر بزن

ميلاد

همش بهانه بود. ژاکت قرمزم لابد می تونه واسه خودش يه بهونه باشه

مهسا

آپيدم رئيس ! اين دفعه با کلی خباثت !

پت

هوا بس ناجوانمردانه سرد است... سلامت را نخواهند گفت پاسخ که سرها در گريبان است..... خوشحالم کردی بهم سر زدی...... ممنونيم! مت هم خيلی سلام رسوند.....

نيلوفر

من از تبار ابرم من از تبار باران پرم زگريه و غم پراز همين زمستان تمام دردم امشب سكوت مبهم توست غزل غزل هراسم غزل غزل پريشان در اين كويري دل كه بوي عاشقي نيست بيا بهار خوبم كه گشته ام بيابان بيا كه كوچه هاي شبم چه سرد سرد است منم اسير اشك و منم اسير زندان وباز مي روم من بدون خنده هايت دوباره مثل شمعي دوباره رو به پايان