حرف های تکراری!

می تونست من باشم. من باشم که دیگه رویا پردازی نکنم. که شب ها لب هامو بذارم روی لب هات و تا اعماق وجودم تورو بچشم، که تا انتهای دنیا تورو استشمام کنم. می تونست من باشم که وقتی خسته از سر کار میایی شونه هاتو بمالم و عرق خستگی هاتو ببلعم. که نگاه هات از دغدغه های دنیا خالی بشه و سرتو بذاری روی پامو مثل بچه ها آرام و راحت بخوابی. می تونست من باشم که بشم صاحب دردهات، که بشم کنیز شب هات. چقدر تخیلات من بی رحم شدن که تورو با دیگری به تصویر می کشه. زمانه ام بدون تو سخت و کند پیش میره!

/ 0 نظر / 17 بازدید