Neverland

«و پسرک گفت نمی توانم آنچه در ذهنم است... یعنی نمی دانم چه بنویسم!!!
و مرد جوان و دوست داشتنی در پاسخ اینگونه جواب داد هرچه در ذهنت می بینی بگو!!!»

کارش نمایش نامه نویسی است!!! هیچ کس نتوانسته و نمی تواند او را از تخیلاتش دور کند!!!

هیچ کس نمی تواند او را از آن پسرک کوچک درونش جدا سازد!!!
می نویسد و می نگارد!!!
هر لحظه با تخیلاتش بازی می کند و خلق می نماید!!!
لبخندش٬‌ کاغذ و قلمش و نگاهش به نوشته هایش!!!
دفترچه اش همیشه همراهش است!!!
مرد جوان می نویسد و می نویسد و می نویسد و گاه به من می نگرد!!!

این همان موقعیتی است که به دنبالش بودم!!!

بدون کاغذ و قلم می میرم!!!بدون تخیلات روزانه ام می پوسم!!!
من چه هستم اگر فردا به من بگویند دفترت را سوزاندند!!!

اگر بگویند قلم های دنیا نمی نویسد!!!

اگر بگویند کاغذ ها را همراه با دفترت سوزاندند و دنیا ورقی ندارد!!!

آن مرد جوان به ظاهربازیگر٬ شاید درسی به من داد...

آن مرد جوان همان قهرمان پنهان داستان هایم است!!!
همان که از دور صدایش را می شنوم و به من الهام می بخشد که چطور بنویسم!!!

نوشتن بزرگترین و پنهانی ترین بخش وجودی من است !!!

من با کلمات دنیا را کشف می کنم...به اسرار خداوندی دست می یابم...!!!حال خیلی چیزها میدانم!!!


هیچ کس نمی تواند دخترک کوچک درونم را که تخیلاتم را می آفریند بکشد!!!
نه...نمی تواند از من دورش کند!!!

او می گفت باید باور داشت و نوشت!!!
بدون ترس قلم به دست گرفت و ورق زد...!!!


مطمئنا من همانیم که او به دنبال تخیلاتش می گردد!!!
مطمئنا او همانیست که من به دنبال الهامش می گردم!!!
از درونم فریاد می کشد...اسمم را صدا می زند...

هیچ وقت قلم را بر زمین نخواهم گذاشت!!!

او دوباره خلاقیت را در من شعله ور کرد!!!
او قهرمان نوشته هایم خواهد ماند!!!
اگر یک روز دیدمش دفترچه ام را جلویش باز می کنم و می گویم

 اگر روزی تصمیم گرفتی مرا بکشی قلم و کاغذم را ازم بگیر!!!

« اما هیچ وقت این کارو نکن....!!! »

 

 

 

/ 8 نظر / 6 بازدید
lost-destiny

سلام!!! يک پيشنهاد خيلی عالی برای اونايی که ميدونن نوشتن نيمی از وجودشونه!!! فيلم Finding Neverland را اگر ندیدین حتما ببینید اون وقت ۱۰۰٪ می فهمید من چی میگم!!! خودم هم همین دیشب که تو اون سرما ویلون خیابونا بودم پیداش کردم حالا دیدین اینم یک خاصیت پشت در موندن!!!اگر این جوری باشه پایم هرروز پشت در بمونم!!! من رفتم که پشت در بمونم!!! اگر نمیتونید پیداش کنید شاید من بتونم یک جوری براتون بفرستم!!! take care

سهیل

مطلبت خيلی جالب بود .... خيلی خوشم مياد از جور مطلبا .... باعث ميشه آدم فکر کنه .... خيلی قشنگ و جالب بود ... ايول .

سهیل

در مورد اين فيلم هم فردا ميرم دنبالش .... حتما بايد جالب باشه .... / راستی رفيق خجالتمون دادی ... يه چيزی ميگم شايد باورت نشه .... ولی من وقتی ايميلت رو خوندم بيشتر از خودت خوشحال شدم ...... خوشحالم که تونستم دل رفيقم رو شاد کنم .......... از خدا ميخوام هميشه شاد باشی و موفق .... اگه بازم ديدی کاری هست که ميتونم اينجا برات انجام بدم ، با کمال ميل در خدمت هستم .....باور کن وقتی احساس ميکنی با کارت دل کسی رو شاد کردی ، خودت بيشتر از اون کس خوشحال ميشی ..... الآن من اون احساس رو دارم ........

سهیل

بيشتر از اين مزاحمت نميشم ....قربانت .....رفيق کوچيکه .............سهيل.

ب.ر

مثل نیاز ماهی به آب مثل نیاز گیاه به آفتاب نوشتن بیان احساسات دختر معصوم درونته ، پس همیشه باید حفظش کرد دوست من .

Dadashi

ooochikoolooye dadashi kojayi? salaam ey dele ghafel. khosh vagozara اين فيلم رو واسم بفرست !

lost-destiny

کجايی داداشی چه عجب!!! ديگه حالی از ما نمي پرسی...!!! !!!

ماه بانو

سلام.دوست عزيزم هر روز دست نوشته هات جالبتر ميشن.واقعا نوشتن به آدم يه حس می ده.شايد قدرت.موفق باشی.مواظب خودت باش