میدیا!

هوس روزهای خوبو کردم. روزهایی که دلتنگی هام قشنگ و لذت بخش باشه. روزهایی که خنده هام از ته دل باشه. روزهایی که صدای تو رمز گشایش ابروهای درهم من باشه. روزهایی که بشینی تو ایوون و به دورترین نقطه ی بشریت خیره بشی و من فکر کنم داری نقشه های بزرگ می کشی برای دل کوچک من؛ نقشه ی خوب موندن و خوب دل باختن و خوب عشق بازی کردن در دل هوس های شب. و وقتی نگاهت می کنم تو چشمات موهبت ایزدیو ببینم که چطور با خنده هاش منو به دنبال سادگیت می کشونه. هوس روزهاییو کردم که دستمو بگیری و بگی بیا، نترس؛ که دست بکشی روی قلبمو به تپش هام ریتم بدی، ریتم زندگی. هوس روزیو کردم که صورتمو لمس کنی و از چال گونم نقاشی بکشی. هوس روزیو کردم که نام منو صدا بزنی و من حس گمشده ایو داشته باشم که تازه پیدا شده. روزی که فاصله ای برای رقصیدن نباشه و من رهاتر از قاصدکی روی قالی خانه برقصم و بچرخمو بخندم.

/ 0 نظر / 6 بازدید